در رفتگی دست محمد پوریا
سلام به تک شاخه گل زندگیم
به نور چشم مادر ؛مادر به فدای معصومیت چشمانت
روز پنج شنبه حین بازی با دایی احمد روی دستت افتادی و دچار در رفتگی دست شدی منتها ما تشخیص ندادیم و بعد مدتی گریه خوابیدی ؛ همون شب خانواده بابایی دعوت خونه ما بودند و من مشغول غذا درست کردن بعد از آمدن مهمان ها و بیداری تو و دوباره گریه های وحشتناک تو ؛من و تو به همراه پدر جون و مادر جون (بابا) رفتیم پیش یک شکسته بند و چون تو نمیذاشتی فقط تشخیص داد مچ دستته و ما به خانه باز گشتیم درست بود درد انگار تمام شده بود ولی بهانه های بی جا و اینکه نمیذاشتی روسری که به دستت بسته بودم باز کنم ؛روز جمعه به بیمارستان رفتیم و از دستت عکس گرفتیم ولی چیزی نشون نداد البته توی عکس دررفتگی نشون داده نمیشه؛دیروز (شنبه)بعد از ظهر دوباره من و تو و مامانم رفتیم پیش شکسته بند که گفت دستت از ناحیه آرنج هم دچار دررفتگی شده ؛از اونجا تا سر کوچه کمی بهانه گرفتی ولی از سر کوچه که گذشت انگار نه انگار این اتفاق افتاده بود و تمام درد ها و بهانه گیری ها تمام شد ؛خدارو شکر؛ البته گل پسر ما که هر کس می گفت دستت چی شده؟ می گفتی :"جیز شده درد می کنه" .
الهی قربونت بشم البته به خاطر شلوغکاریهای شما دایی احمد کلی دعوا شنیده که از ایشون معذرت خواهی می کنیم و از همه کسایی که به ما کمک کردند تشکر کامل را به جا می آوریم.
الهی همیشه صحیح و سالم باشی و اینکه خدا حافظت باشه پسرم


در رفتگی دست محمد پوریا
